اینکه دوباره بخوام وارد محیط تنش زایی بشم که همه بدبختیام از اونجا شروع شد اذیتم می کنه یه هفته است با خودم کلنجار میرم که فردا میرم اما تا فردا میشه اظطرابی شدید منو می گیره با این که حق با منه با اینکه با خودم شرط کردم هر اتفاقییییی افتاد به خاطر شرایط خودم با واقعیت کنار بیام اما حسی مرموز حالمو بد میکنه تنهایی مضاعف سراغم میاد و یقمو می گیره تازه یکم حالم بهترشده بود و تنش های روحی ام کمترشده بود اما اضطرابی مثل اضطراب بچه هایی که امتحان دارن و هیچی نخوندن همراهم شده.نه.... من درست بشو نیستم اگه بودم به خاطر خودمم که شده این همه فکر و خیال نمی کردم و خودمو می سپردم به تقدیر.فوقش یک ماه دیگه اذیت شدن داره اما چی بگم.تا جای من نباشی حالمو درک نمی کنی.
ما را در سایت دخترهمسايه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118