
امروز چهارشنه سوری و بدترین روزهای عمر منه.یاد اون روزا بخیر هیچ وقت فکر نمیکردم خونمون یه روز بشه زندون و خانوادم بشن زندانبان و خوره روح و جان و زندگی من.از این زندان این نوشته ها را می نویسم.راه نجاتی نیست و من فقط حسرت گذشته و روزایی که بهتر از الان بود حداقل در ظاهر رو میخورم.یاد سفر راهیان نوری افتادم که افتاده بود تو چهارشنبه سوری و من از پشت شیشه اتوبوس خیابونای اهواز رو نگاه میکردم.اونموقع نمیدونستم آینده به این بدی در انتظارمه.روحی مرده جسمی خسته جانی رنجور سهم من شد از این زندگی.. خوا...
ادامه مطلب